محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
840
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
اجابت كرد بدانچه خواسته بود . خورزاد را خبر بردند كه قتيبه عزم درست كرده است كه به شهر سغد شود . مردمان را گرد كرد و گفت : بدانيد كه قتيبه آهنگ سغد كرد و شما از حرب او ايمن شديد . و بهار آمد ، به شراب خوردن و عيش و طرب مشغول شدند و آگاهى نداشتند تا قتيبه به هزار اسب فرود آمد ، و آن شهرى است از شهرهاى خوارزم بر كنار جيحون . و خوارزم سه شهر است و مهترين مدينة الفيل است . چون قتيبه فراز رسيد ، خوارزميان به نزديك جيفان شدند و او را گفتند چه بينى و تدبير چيست ؟ گفتا : اينجا تدبير و راى برادر مرا است خورزاد ، به نزديك او شويد . ايشان به نزديك خورزاد شدند و گفتند : اين مرد باز آمد و ما را هلاك كند ، چه تدبير بايد كردن . و خورزاد از اين تدبير برادرش آگاه شد و خواندن قتيبه ، خواست كه جيفان را بكشد ، و باز از بيم لشكر نيارست . و مردمان را گرد كرد و به مدينة الفيل آمد . جيفان [ هزار اسب ] و ديگر شهرها به قتيبه سپرد و خود به نزديك او رفت . و خورزاد متحيّر گشت . كس فرستاد به قتيبه و از وى زنهار خواست . قتيبه جواب داد كه ترا زينهار از برادر خويش بايد خواستن ، اگر او ترا ايمن كند از جهت من نيز ايمنى . خورزاد گفت : من دانم كه ببايد مردن ، و نه چون منى بود كه برادر را گردن نهد . من خواستم كه ترا باشم نه كسى ديگر را . و من كشتن را دوستتر دارم از گردن نهادن برادر را . و بفرمود تا حرب را بياراستند . و خود بيرون آمد و حرب كرد . و چون ساعتى برآمد خورزاد گرفتار شد ، و او را پيش قتيبه بردند و گفت : چگونه ديدى اين كه خداى عزّ و جلّ با تو كرد ؟ گفت : ايها الامير ، مرا ملامت مكن كه من دست به شمشير از آن بردم تا حكم كند ميان من و تو ، و ليكن شمشير مرا رها كرد . قتيبه گفت كه چنين بود آن كس را كه خذلان وى را اندر يابد . پس بفرمود تا گردنش بزدند . جيفان گفت : ايّها الامير ، هنوز دل مرا شفا نكردى . قتيبه گفت : چه خواهى ؟ گفت : آن خواهم كه هر كه با او بودند همه را بكشى . قتيبه گفت : اكنون همه را گرد كن . جيفان همه را گرد كرد تا همه را گردن بزدند و خواستهء ايشان برداشت .